حرف زدن های ایلیا
پسر گلم روز به روز شیرین زبون تر میشی.یه حرفایی میزنی که نزدیکه شاخ در بیارم.البته یه کم هم لجباز شدی و بعضی وقتا دیگه خیلی عصبی میشم.
به انگلیسی کلمات ok و hello رو میگی.وقتی بهت میگم come on منظورم رو میفهمی.البته چون خودم زبان تدریس میکردم اصلا با یاد دادن زبان تو این سن موافق نیستم ولی تا این حد و کلماتی که کاربرد مکالمه داره اشکال نداره.
شب ها وقت خواب گیر میدی که واست حسنی بخونم.خودتم میگی ( عسنی ) منم یا حسنی ما یه بره داشت رو واست میخونم یا توی ده شلمرود.اینا کتابای دوره ی بچگی خودمه که قبلا واست خریدم.چند روز پیش رفتم کتابفروشی که واست بن بن بن 1 رو بگیرم که چند تا از کتابای دوره بچگی خودمو دیدم و اونا رو هم واست خریدم.از خرید بن بن بن پشیمون شدم چون اکثر کلماتش رو بلد بودی و بیشتر همون کلمات بن بن بن مقدماتی بود.واسه کسانی که بخوان سواد یاد بگیرن خوبه که من موافق اینم نیستم که از الان تو رو خسته کنم.
دیروز 3 بهمن با عمه طیبه رفتم سونا.تو هم با بابایی رفتی بیرون.وقتی برگشتم خونه و تو نبودی خیلی دلم گرفت.برای دیدنت لحظه شماری میکردم.وقتی ازت پرسیدم کجا بودی گفتی پیش بابا.خیلی بامزه صحبت میکنی همه عاشق حرف زدنت میشن.مثل آدم آهنی حرف میزنی.
برف بازی ایلیا سپیدان یه روز تعطیل 22 دی


حرف زدن های ایلیا
